برگی از دفتر خاطرات يک اولاق

درباره مترجم: دکتر خرشناس که کرسی استادی خرشناسی تاريخی دانشگاه ”برکه ، لی“ را دارند و تحقيقات ارزنده ای در زمينه خرشناسی بالينی انجام داده اند، اين متن رو برای ما ارسال کردن که به نظر شما ميرسد.

برگی از دفتر خاطرات يک اولاق

... عر...عر...امروز، از بس که ديشب تا دير وقت جان کنده بودم، مثل يک فيل خوابيدم( وقتی يک اولاق باشی، فيل بودن هم عالمی داره04.gif). وقتی بيدار شدم سرم کمی درد ميکرد.ديدم که مثانه مبارکه بدجوری داره سياسی کاری ميکنه!( تئوری فشار از پايين و چانه زنی از بالا14.gif). خوب وقتی که مسئله ايشان حل شد، سری به آبشخور زدم، تا گلويی تازه کنم. مشغول نوشيدن آب بودم، که ديدم ای دل غافل، يالهايم بد جوری بيل شده.خلاسه( خلاصه به شيوه خرکی) ، جونم برات بگه، پس از مدتی ور رفتن و صرف مقادير متنابهی ژل کتيرا، توانستم که سر و فرمی به يالهای مبارکه بدم.وقتی به خودم در آبشخور نگاه کردم، دلم واسه خودم غنج رفت.(داد زدم: عرعر...خدا جون مردم از درد خوش تیپی04.gif).خلاصه بعدش رفتم سراغ کمد پالونام.يه پالون نارنجی انتخاب کردم با يه شلوار جين(ميدونيد شلوار ما اولاقها چهار پاچه داره واسه همين قيمت بيشتری داره.محض اطلاع گفتم03.gif).حس خرکی خوبی داشتم. آخه با يه ماده اولاق قرار ملاقات داشتم.به ساعت تو طويله نگاه کردم. آخ! دير شده بود. يه مشت يونجه تو دهنم ريختم و از طويله زدم بيرون. خلاصه يه تاکسی دربست کردم واسه ميدون خرکده.تو راه با خودم فکر ميکردم، خودمونيم ها عجب تیپ جواتی زدم.کاش اون پلون سبز ماشيه رو می پوشيدم. خلاصه نيم ساعت رود رسيده بودم. رفتم يه آب يونجه خوردم. برگشتم جلو روزنامه فروشی و شروع کردم به خوندن تيترای روزنامه ”خر ديلی“.ديدم خر پشت کيوسک بدجوری ميخ شده به ما. يه شماره از مجله ”روزگار خرکی“ رو خريدم و تو خورجينتم گذاشتم( خورجينت نوعی خورجين است که برای حفظ کلاس و گذاشتن ورق باطله کاربرد دارد.بر وزن سامسونت.توضيح از مترجم04.gif).خلاصه بعد از معطلی های معمول ماده خرک نازنينم آمد. بعد از خوش و بش معمول ، به کافی شاپ ”گور خر آبی“ رفتيم.سفارش يونجينو داديم. از اين در و اون در صحبت میکرديم که يهو دراومد که:

-ميدونی تو خيلی خری.من تا حالا نرخر به خوبی تو نديدم.تو يه جورايی با بقيه خرا فرق ميکنی.( از تعريفش کلی کيف خرکی کردم13.gif).

بعد از اينکه يه مدت با چشمای خوشگلش نگام کرد گفت:توافق خرانه

-من خرانه عاشقتم07.gif

اه! اينم که پيله شد.يه حس غريزی به من ميگفت که بايد حواسمو جمع کنم.گفتم:

- ميدونی تو هم خيلی خری عزيزم. ميدونی اين عشق پاک و خرانه رو که ما داريم، من با هيچی عوض نميکنم.16.gif

اونم که کلی خرکيف شده بود گفت:

-عر عر . تو چقدر خوبی عزيز دلم07.gif وای يه زندگی عاشقونه چه لذتی داره.

خودمو جمع جور کردم وگفتم:

- ميدونی خرکم، من فکر ميکنم نبايد اين عشق خرکی مونو با ازدواج خراب کنيم...

ديدم که قيافش تو هم رفت گفت:

-ولی من اينطور فکر نميکنم

گفتم :

-ببين عشق يه چيزه ازدواج يه چيز .که اصلآ با هم قابل مقايسه نيستن.من تو رو الان خيلی دوست دارم. تو عشق منی. ولی تو زندگی چيزايی پيش می آد که عشقو کم می کنه. عشق نتيجه هرمانه! ولی ازدواج وصله...(خلاصه کلی آسمون ريسمون بافتم و استدلال خرکی اوردم).

ديدم اشک تو چشماش جمع شده(پيش خودم گفتم نبايد گول اين حقه قديمی رو بخورم) . گفت:

-تو خيلی خود خواهی.

اونوقت لگدی انداخت و بعد پا شد و رفت.نشستم و يونجينو مو تا آخر خوردم. صورت حسابو پرداخت کردم و از کافی شاپ زدم بيرون.با خودم گفتم: اينم تموم شد. يه تاکسی دربست کردم. مجله روزگار خرکی رو بيرون اوردم و مشغول خوندن شدم...

۵۰/۱۳/۵۷۸۲ هجری خرکی

********************************

اين کلیپ خرکی رو هم ببينيد04.gif

/ 10 نظر / 23 بازدید
شراره

واقعا که بامزه ای موش نخوردتت ؛).... ديگه کيتی مارو اذيت ميکنی باشه ؛)....بد خواه داری بده عکسشو خط خطی کنم ؛)...ممنون به ياد اوجی هستی بهش سر ميزنی ..ماهی :) ...در تدارک يه آيکون خوشکل برات هستم تا لينکت کنم ؛)..

ذهن آبي

سلام، داستان جالبی بود. مخصوصا وقتی ماده خر لگد انداخت!! موفق باشی...ميرم لينک خرکيت رو ببينم!!

فرياد خفه

سلام من عاشق خر و الاق و اين حيوونهای بامزه ام! شانس نياوردم الاق بدنيا بيام! شدم يه آدم بيمصرف...هی...ولی کلی خر ذوق شدم با داستان خرکی و الاق بازی توش...بخدا اين الاقا عقلشون از آدما بيشتره...کلیپ الان باز شدش. يادش بخير چه خوشم اومده بود ۴۰چراغ...يادش بخير ۴۰چلچراغ ... بعد ۲ تا مجله ای که جيغيل فرستاد ديگه نخوندم...من امشب حالم قاطيه! ببخشيد. ميخواستم بگ قشنگ نوشتی که روده درازی کردم...

مريم

سلام کيان جونم.خوبيييييييييييی؟الاغ اينجوريه يا اينجوری الاق.به هر حال همشون سه تان.کيان جونم دارم از لی خوابی چرت و پرت ميگم.شرمنده.:))مرسی از اومدنت.

roya

سلام داستان بانمکی بود ... موفق باشی

Soudeh

سلام خواهش ميکنم هر وقت خواستيد مينونيد بيايد ولي بايد بگم قارچ های من سممی ممکنه نتونی بخوری!منتظر لينکت هستم. در ضمن فکر کنم الاغ اينجوری!

خسته راه

درود... بقيه اش رو هم مينويسم... موفق باشی دوست من..

م

خیلی خرکی بود:))

الهام

سلام ... در خونه ی غزالو از پاشنه کندی.. مجبور شدم درو باز کنم ديگه.. وقتی که اومدی نفهميدم کی اومده ... حالا که رفتی از در شکسته ی خونمون فهميدم کی رفته .. بذار غزالم برگرده ... دوتايی ميايم ازت خسارت ميگيريم... ( شوخی )... برای غزالم دعا کن .. پايدار باشی