روزمرگی

بر گشتم. چون هميشه که بايد بر می گشتم!

سوز سرما و دستانم در جيب کاپشن.کنار کيوسک تلفن می ايستم تا زنگی به تو بزنم.سربازی گوشی تلفن را گرفته و با لهجه ترکی حرف می زند.

... بابا ياغچدی؟...

دو دختر آهسته با هم حرف می زنند و می خندند.يکی از آنها با کارت تلفن به کيوسک می زند.

آقا سريعتر.کار داريم ها.

سرباز به دخترها نگاه می کند و دوباره سر برميگرداند.

... زهرا نه ايليير؟...

توجهم به سمت ديگر خيابان جلب می شود. دختری کنار خيابان ايستاده. يک ۲۰۶ آلبالويی کمی جلوتر ترمز می کند.دنده عقب می گيرد و بوق ميزند.دختر سرش را کمی می چرخاند و از زير چشم نگاهی به ۲۰۶ می اندازد و دوباره سرش را بر می گرداند.يعنی که پا نمی ده...

سرباز گوشی را می گزارد و کارتش را بر می دارد.نگاهی به دخترها می اندازد و ميرود.

يکی از دختر ها گوشی را برمی دارد و شماره موبايلی را می گيرد...

امير کجايی تو؟...

من الان جلو بوف ام.روبرو کيوسک... آره فرنوشم بامه...باشه منتظرم.بای.

هوا سرده. دستامو تو جيبم مشت می کنم.دلم نمی خواد دستمو از جيبم درآرم.از خير تلفن زدن گذشتم و برگشتم. دختر آن سوی خيابان داشت سوار يه ماکسيمای بژ می شد.بالاخره پا داد ...

شونه هامو با لا ميندازم.هوا سرده.دلم نمی خواد ببينمت. سيگاری روشن

می کنم.بی هدف به راه می افتم.شايد يه کاپوچينو بخورم...

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
نقطه ته خط

درود! خيلی عالی بود خيلی... چه نگاه انسانی و قشنگی بود. يک شبه داستان خوب و زيبا... بازم ميام. بدرود.

یه آدم mamooli

کار خوبی کردی نديديش . که چی ؟ حالم بهم خورد از بس ديديمو خورديمو شنيديم ...آخرشم هيچی يا يه چيزی مث همون که خودت گفتی روزمرگی ... اوووه ...راستی سلام يادم رفت . سلام

mega wave

هممممممممممممممشون لنگه همن !