آینه

من آینه ات بودم . در من می نگریستی . آنچه بودی در من می دیدی . اگر زشت می دیدی خود می دیدی و اگر زیبا خود بودی. نمی دانم چه دیدی که مرا شکستی ؟ غافل از اینکه تکه های شکسته ی آینه ، بر تو زخم خواهد زد.

 

/ 4 نظر / 41 بازدید
مزدک

در اینجا چهار زندان نیست در اینجا زندانی نیست زندان چه معنی دارد وقتی آزادی نیست که من را از آن بگیرند ؟

پارمیدا

سلام وبلاگ قشنگی داری.خیلی جالبه.یه جورایی متفاوته. به وبلاگ منم سر بزن.خوشحالم میکنی. یه سوپرایز برات دارم.خیلی ها طالب شدن. منتظرتم.نظر یادت نره. مرسی

مریم

خیلی ناز بود!یه بوهایی میاد!فکر کنم از نوشته هاته!بوی یه حس لطیف!شیرینیشو کی میدی؟[نیشخند]

کاوه

http://zendegiazadi.persianblog.ir/ واقعا عالی بودند به جد خوشم اومد .