چون برگ

و جانی6221267-md.jpg

       که چون برگ

                    میسوخت

                                  میریخت

                                                 میمرد  (فریدون مشیری)

دورو برش شلوغ بود. همهمه ای گنگ و نا مفهوم.همه چیز در خاطرش متوقف شده بود. در ساعت 6 صبح.به ساعت دیواری نگاه میکرد.تیک تاک تیک تاک. زمان از حرکت باز نمی ماند.درمانده به او نگاه میکرد که بی حرکت بر بستر خفته بود.پیوندش با او معکوس گشته بود.معادله ای که از درکش عاجز بود.زمان از حرکت رو به جلو باز نمی ماند. تیک تاک تیک تاک. ولی هیچ خاطره جدیدی متولد نمی شد.خاطرات فقط به عقب باز میگشت و این به وحشتش می انداخت.معادله زمان و خاطره معکوس گشته بود. درمانده به او نگاه میکرد که در بستر خفته بود. مرگ معادله زمان و خاطرات مشترک را معکوس کرده بود.قطره اشکی بر گونه اش قلتید.دورو برش شلوغ بود.همهمه ای گنگ و نا مفهوم.همه چیز در خاطرش متوقف شده بود. در ساعت 6 صبح...

/ 4 نظر / 16 بازدید
كلاغ سبز

سلام. آدرس جديد مبارک. فضای جديد مبارک. نوشته جديد مبارک. کاش لوگوتم عوض می کردی تا اونم تبريک بگم. ظاهرا اجتناب ناپذيره که معادله پيوند ها معکوس نشن. ما هی پيوند ها رو می سازيم و بعد از مدتی غصه از دست رفتن اونها رو می خوريم و بعد از مدتی تا حدی برامون عادی ميشه و گه گداری يادی از اون پيوند و رابطه می کنيم و باز شايد رابطه ديگه ای می سازيم تا روزی در غم از دست رفتنش اشکی بر گونه هامون بغلته (نه بقلته!!). موفق باشی. راستی غلتيد نه قلتيد!!

مريم

سلااااااااااااام.خونه ی نو مباررررررررررررک.ميبينم که کلی خوشجلش کردی و لباس نو تنش کردی.چه ناز شده. داستان جالبی بود.ولی دقت کردی هميشه داستانات اولين بار که آدم ميخونه گنگ به نظر مياد باره سوم يا چهارم مفهوم دار ميشه؟!شايدم من خنگم

100af

خدايش بيامرزد! مرسی از لينکی که به من دادين٫ منم الان بهتون لينک می دم.. درضمن٫خيلی جالب نوشتين. . . می دونين بدی بلاگر اينه که فيلتر شده برای نظر دادن! بايد يه فکری به حالش بکنم.. از پرشين بلاگ هم خوشم نمياد..نمی دونم چرا..؟!

100af

راستی لطفا به همين لينکی که براتون comment گداشتم٫ لينک بدين. يعنی عوضش کنين.. http://100afr.blogspot.com ممنون