بانوي خيالي،نقد خيالي <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

فكر ميكنيد اگر لئوناردو داوينچي زير تابلوي

موناليزا مينوشت،مي خندد براي اينكه

رازي را از معشوق خويش پنهان كرده

است،ديگر اين تابلو براي ما ارزشي داشت؟

                                                        

                                               استاد فقيد سينما استنلي كوبريك

 

چندي پيش دوستي مرا به يك نسخه از كتاب بانوي خيالي،نوشته توماس هاردي و ترجمه خانم عاطفه سالمي محبت كرد.اگر شما عاشق كتابهاي حجيم هستيد كه زينت بخش كتابخانه شخصيتان باشد،بايد بگويم كه اين كتاب نااميدتان ميكند.كتابي كم حجم در 54 صفحه. اما توصيه من اين است كه اين كتاب را حداقل يك بار بخوانيد . با اين كه من خودم چندين بار كتاب را خواندم ، شايد براي اينكه كمبود حجم كتاب را جبران كرده باشم ولي بهتر است به خود كتاب و ترجمه خانم سالمي برگرديم كتاب سه بخش كلي دارد ، ديباچه اي بر زندگي و باورهاي هاردي ، جستاري بر بانوي خيالي و دست آخر خود داستان . خانم سالمي در جستاري بر بانوي خيالي، خود با ديد يك خواننده به نقد داستان مي نشيند و اتفاقاً يكي از نقاط ضعف كتاب نيز در همين جاست .داستان بدون هيچ مقدمه اي به دنبال اين بخش روايت مي شود و حتي عنوان داستان در بالاي اين بخش وجود ندارد .اين مسئله باعث مي شود سايه بانوي خياليي را كه خانم سالمي در نقد خود ساخته است ،بر متن بانوي خيالي هاردي سنگيني كند .اگر شما يك كتاب خوان حرفه اي باشيد، با خواندن كتاب احتمالاً حدس خواهيد زد كه داستان بايد ظرفيت هاي بيشتري داشته باشد كه يا از زير تيغ مميزي جان سالم به در نبرده و يا ...

از طرفي با خواندن نقد گونه خانم سالمي دچار پارادكس مي شويد. خانم سالمي هنوز در چنبره رومانتيسم ذهني خود دست و پا ميزند و با تعريف عشقي افلاطوني، كه چندين بار در نقد گونه خود با تأكيد بر ” عشق بدون شهوت ” ،بانويي خيالي را مي آفريند كه با بانوي واقعي و سوالات فلسفي او در ستيزي آشكار قرار دارد . اين تضاد را در نقد ايشان به وضوح ميتوان ديد ، آنجا كه مينويسد ” بانوي خيالي ، كه دور نماي اصلي آن ازدواج بدون عشق و عشق بدون ازدواج مي باشد ، بازگو كننده زندگي زني از طبقه متوسط جامعه است كه در دام ازدواجي گرفتار آمده كه هم از ديدگاه احساس و انديشه و هم از نظر جسم و شمايل ارضاء كننده و كامل نيست.”

اما بارها و بارها در اين نقد به درون محافظه كاري اجتماعي خويش سقوط مي كند .
خانم سالمي شجاع باشيد . باور كنيد كه كليشه مرده است . اگر ترجمه را هنر بدانيم ، بگذاريد اين هنر از درون شما بجوشد . مي دانيد ،وظيفه هنر نسخه پيچيدن براي انسان نيست بلكه چون پنجره ايست كه رنجها و شاديها ، كاميابي و حرمانهاي انسان را نشان ميدهد. هنر بايد تيز ، عريان و برنده باشد .

خانم سالمي بانوي خيالي هاردي حديث نفس است . بازگو كننده رنجها و حرمانهاي هر انساني است .و فرسنگها با بانوي خيالي كه شما در نقد خود ساخته ايد فاصله دارد .

هاردي به وضوح آنچه را كه ” الا ” مي انديشد بيان مي كند ” الا ” همچون يك انسان كه مرحله پخته گي فكري را طي مي كند به خود و رنجهايش مي انديشد ، در مورد خودش و زندگي مشتركش كه در آن هيچ چيزي جز در ظاهر مشترك نيست . الا با عشق و ترسهاي انسان دست به گريبان است .

در جائي كه الا با شرم از خانم صاحبخانه تقاضاي عكسي از ” ترو ” را ميكند و مي پرسد ” خوشگله ؟ ” و خانم صاحبخانه مي گويد ” به نظر من كه آره ، نمي دونم نظر بقيه چيه . الا با اشتياق پرسيد : به نظر من چي ؟ ” ، تمام نظريه هاي عشق افلاطوني خانم سالمي فرو مي ريزد . و ما در مي يابيم كه با يك عشق زميني با تمام مشخصات آن رو به روييم .  و آن گاه ترسهاي الا را ميبينيم كه اخلاق اجتماعي به جان او مي ريزد ، در جائي كه عكس ترو را با لب لمس مي كند و در حالتي عصبي به خود نهيب مي زند كه ” چقدر پستي ميخواهد كه با وجود داشتن همسر و 3 فرزند ذهن خود را با يك غريبه مشغول مي كنم ” ولي درست پس از آن الاي حقيقي از درونش زبانه مي كشد كه ” اون از خود من به من نزديك تره و هر چند كه هرگز اونو نديدم ، اما اون با خود واقعي من صميمي تر از ويله ” .

اما ويل ، اين نماد انسان شريف ، ” رفتاري سنجيده داشت و اين را هم بايد گفت كه بيشتر اوقات در مورد الا مهربان و صبور بود . او با جملاتي دقيق و سنجيده صحبت مي كرد ” و اين نگهبان اخلاق اجتماعي كه اسلحه مي سازد و دست آخر اسلحه ساخت اين مرد شريف ، جان شاعر را ميگيرد .

ترو در اين داستان به صورت سايه وجود دارد. ولي سايه اي قوي كه افكار الا و ويل را به ما نشان مي دهد و ترسها ، حرمانها و حسادتهاي آنها را از عمق به سطح مي آورد . ويل همچون هر انسان شرافتمندي آنچنان كه اخلاق اجتماعي و حس محافظه كارانه او ديكته مي كند ، مي خواهد كيان خانواده خود را حفظ كند حتي به قيمت تباه شدن روح يك انسان . ولي با مرگ ترو سطح ديگري از شخصيت الا و ويل نمايان مي شود .

الا اينك بر ترس خود غلبه كرده است ” تمايل الا براي آگاهي از محل دفن او بيشتر بر وي چيره مي شد و از آنجائي كه حالا ديگر براي او مهم نبود كه همسرش و يا ديگران چه فكري در باره اومي كنند ” و در جايي ديگرميگويد : ” اگر فقط يك بار اونو ديده بودم ، اگه دستام رو روي پيشوني داغش گذاشته بودم مي بوسيدمش بهش مي گفتم دوستش دارم ، كه سرزنش و طعنه هاي همه رو مي خرم ” . الا خود را باز يافته بود ، خود را شناخته بود . مي دانست چه مي خواسته . ولي شاعر ديگر وجود نداشت . شاعر خيالي شده بود . الا ميدانست كه شعر هاي بانوي خيالي به شاعر الهام ميبخشيده   ”همين سروش پر رمز راز ، مرا در سرودن آخرين ديوانم الهام     مي بخشيده است” .و نبود اين بانوي خيالي ترو را به كام مرگ مي كشد و آنگاه بازي الا با شاعر خيالي آغاز مي شود و دست آخر الا را نيز به مرگ مي خواند .

اما بازي سرنوشت در همين جا پايان نمي يابد . انديشه خيانت آرام آرام در فكر ويل نقش مي بندد و كودك خود را كه تجسم عشق الا و ترو مي داند از خود مي راند . انگار كه سرنوشت درآن بالا نشسته است ، به ما نگاه مي كند و مي خندد . زيرا كه هر يك ازما را يك ويل و يا يك الا مي بيند .           

 

پي نوشت:

 تمام جملاتي كه درون” ... ”  قرار دارند از متن كتاب است.          

 

/ 0 نظر / 2 بازدید