بی عنوان

من به آراستگی خنديدم

من شوريده به آراستگی خنديدم

*************************

ميدونيد  ،بعضی از دوستان عزيزم اعتقاد دارن که لحن من خيلی نا اميد کنندس.

خوب من بتون حق ميدم. ولی خوب من فکر می کنم با آراستگی کلام     نمی شه دردو گفت.

ما تو دنيايی زندگی می کنيم که هميشه بمون نميگن:بفرماييد صحبت کنيد.

بعضی وقتا اگه نخوان خفمون کنن ، ممکنه بگن:بنال ببينم.

و اونوقته که خون آدم بجوش می آد.چون نمی خواد بناله تا يکی ديگه ببينه!

به هر حال به بزرگی خودتون ببخشيد.

/ 5 نظر / 7 بازدید
مليکا

من هر روز چک ميکنم وبلاگتو. ولی نميدونم جواب پيغاماتو بايد اينجا بدم يا تو وبلاگ خودم؟ميدونی نوشته هات برام جالبه . چيز جديد و جدا از روحيه ی منه... بعد آدم دلش نمياد اسباب بازيهای تپلی رو بهم بريزه. در ضمن تپلی ما آبجو با پسته ميخوره

ماهی دودی

اگه تونستي به بلاگ منم يه سري بزن.اين روزا ماهي دودي مرغوب كم پيدا ميشه

سام

درود دوست من ناليدن شيوه ما نيست ما غرش ميکنيم

ساحل .(یک دنیا تنهایی)

خش خش برگهای خشک خزان دیده در زیر قدم های خشک و باد خشمگین پائیزی حکایتی است پایان ناپذیر که تا دنیا دنیاست آن را در زیر پای خود حس خواهم کرد... حکایتی اما نه همچون حکایت های شنیدنی. این بار این حکایتی است ناشنیدنی. و تو تنها صدای ورق خوردن صفحات سفيد آن را نظاره گری........شايد که تقديرت چنين بوده چنين بايد ...شايد برايت رفتنش امتحان باشد. ......فدای تو

roya

سلام دوست خوبم ممنون از اينکه به من سر زدين بازم از اين کارا بکن اگه لينکم رو تو وبلاگ قشنگت بزاری خيلی خوشحال ميشم وبلاگتمsaveكردم تا همشو بخونم موفق باشي