مينياتور در ترن

ازت ممنونم.

هوای سرد آذر به صورتم ميخوره.

يه رگه سرما مثل يه مار از کمرم ليز ميخوره.

خوشم ميآد کاپشنمو دور خودم بپيچم.

تمام وجودم سرشار از لذته.دوس دارم

دنيا رو نگاه کنم و لبخند بزنم .ميخندم ...

...ايستگاه مترو هفت تير.ترن وارد ميشه. مردم با شتاب به سمت در واگن هجوم می آرن.از هر دو طرف.مثه يه گله گوسفند.سوار ميشم.کنار در روبرويی می ايستم و دستمو به ميله ميگيرم. به روبرو نگاه ميکنم.در رديف صندلی روبرويی يه مرد بور با قد بلند و تیپ استراليايی نشسته و کتابی که دستشه مطالعه ميکنه.کنار اون يه پيرمرده که ساک کهنه ای داره. يه پسر جوون با دوست دخترش کنار اونا با هم صحبت ميکنن و می خندن و دست آخر تو  نشستی.سرتو به شيشه محافظ تکيه دادی و خوابت برده.مثه يه مينياتور.آروم و ظريف، خيلی معصومانه خوابت برده. روسری شکلاتيت روی سرت عقب رفته و موهای صاف شرابيت خوشحال از اين چند لحظه آزادی که گيرشون اومده ، خود نمايی ميکنن.خط باريک ابروهات بالا ميره و بعد با منحنی ملايمی کمی پايين می آد.دقت که کنم ، بازیگوشی مردمک چشماتو زير اون پلکا و مژه های بلندت که مثه يه پرده روی چشمای قشنگتو پوشوندن ميبينم. بينی خوشگلت به لبای کوچولوت ختم می شه که چونه خوش تراشت اونو در بر ميگيره. فکر ميکنم اگه به اون هيکل ظريفت دست بزنم ميشکنه. نه !همه چی کامله. عزيزم تو يه مينياتوری. کاش ميتونستم برت دارم و پشت شيشه دکوری اتاقم بزارمت. اونوقت مدتها رو تختم دراز بکشم و نگات کنم...

ايستگاه ميرداماد.آخر خطه همه پياده ميشن.تو هنوز خوابی.آهسته صدات ميکنم: ”خانوم ، آخر خطه“.و تو از خواب میپری ،روسريتو مرتب ميکنی و ميگی:”وای،ميبخشين ،خوابم برده بود.ميخواستم مفتح پياده شم“.و من عزيزم نميدونم واسه چی بايد تو رو ببخشم؟ بعد با عجله معذرت خواهی ميکنی و ميری.صدای بلندگوی ايستگاه رو ميشنوم:”مسافرين عزيز، در انتخاب مسير دقت کنيد...“

  ...هوای سرد آذر به صورتم ميخوره.يه رگه سرما مثل يه مار از کمرم ليز ميخوره.خوشم ميآد کاپشنمو دور خودم بپيچم.تمام وجودم سرشار از لذته.دوس دارم دنيا رو نگاه کنم و لبخند بزنم.ازت ممنونم که امروز سوار مترو شدی،که خواب موندی، که مفتح پياده نشدی.ولی عزيزم حيف، اينجا آخر خطه...

/ 3 نظر / 4 بازدید
حامد(پرسپولیس زلزله)

سلام خوبی عزيزم وبلاگ خوبی داری به ما هم بزن -با تبادل لينک چطوری موفقی لينک کن يا علی متن زيبايی بود دمت گرم!!!

شراره

سلام :)...وای ۳ تا مطلب جدید .... دکارت رو که ديگه تعرف نداره :).... دومی سومی هم از اولی بهتر خيلی ممون به يادم بودی وبه من سر زدی :)...اوجی کوچيکه :)