بی عنوان

بر اساس گزارش پزشکی قانونی از سمیه  20 ساله، کبودی در حال جذب روی ساق پای چپ و کبودی در حال جذب روی بازوی راست مشهود است که در اثر اصابت جسم سخت و طی پنج الی شش روز اخیر ایجاد شده است. نگاهی بیاندازیم به نتایج معاینه بکارت: حلقوی و دارای پارگی توأم با نسج التیامی در ناحیه ساعت هشت و نه که از زمان حدوث آن بیش از سه هفته می گذرد. هم چنین در این گزارش آمده است که سمیه حامله است. اما سمیه تنها دختر خانواده نیست که مورد تجاوزات جنسی مکررِ پدرش قرار گرفته است، مهدیه خواهر سمیه هم این مسئله را تجربه کرده است: پردۀ بکارت از نوع حلقوی دارای پارگی توأم با نسج التیامی در ناحیه ساعت هفت که از تاریخ وقوع آن بیش از سه هفته می گذرد، هم چنین آثار ضرب و شتم و سوختگی های متعدد هم در بدن مشهود است.
می گویند: «هیج وقت امنیت و آسایش را تجربه نکردیم»، از مرگ مادرشان چهار سال می گذرد, همچنین در ادامه می گوید «بیشترین چیزی که در این چهار سال در ذهن داریم کتک و تجاوز است»، تا چند سال پیش از سوءاستفادۀ پدر از دیگری خبر نداشتند و تازه بعد از درد و دل های خواهرانه بود که فهمیدند هر دوِ آن ها قربانی قدرت پدری شده اند. «به جز همدیگه و یک برادر هفت ساله کس دیگری را نداریم و به خاطر برادرمان است که تا حالا فرار نکردیم، یعنی چند بار خواستیم بریم اما دل مان نیامد برادرمان هم مثل ما بشه»، «اوایل فقط در حد لمس بدن بود و آن قدر می ترسیدیم که هیچ عکس العملی نمی توانستیم انجام بدیم، اما کم کم بیشتر و شدید تر شد. وقتی مقاومت می کردیم کتک می خوردیم، بارها با آب جوش ما را سوزانده»، مهدیه پایش را نشانم می دهد و می گوید: «پایم را گرفت و با فندک سوزاند، چند بار این کار را کرده...صدای تلویزیون را بلند می کرد تا صدای داد و فریادمان به کسی نرسد»، از مدتی پیش قبل از تجاوز به آن ها تعداد زیادی قرص های خواب می داده است، اما هر دو معتقد بودند که مزیت این قرص ها این بوده که دستِ کم آن صحنه های نکبت بار را نمی دیده اند...پدر 48 ساله شان یک بار به تجاوز هایش اقرار کرد، اما بعد از آن که وکیل تسخیری راهنماییش می کند این بار همه گفته هایش را انکار می کند و می گوید نمی دانم چه کسی به آن ها تجاوز کرده و باعث حاملگی شده است. سمیه و مهدیه هر دو مطمئن بودند که پدرشان مجازات می شود. می گویند مدت ها بوده که دل شان می خواسته شکایت کنند ولی می ترسیدند، اما بالاخره  بر ترس شان غلبه کردند و تمام پل های پشت سرشان را خراب کردند. «تو را خدا زندانیش کنید وگرنه ما را می کشد.» اما حکم دادگاه: «به دلیل انکار متهم و عدم وصول علم واقعی از ناحیه دادگاه مستنداً به مادۀ 177 قانون آیین دادرسی کیفری حکم برائت صادر و اعلام می شود.» از عاقبت مهدیه و سمیه خبری ندارم، اما می دانم که مجرم بعد از آزادی به فرد متجاوزتر و خشن¬تری تبدیل خواهد شد...


قسمتی از مقاله" تجاوز به محارم و عدالت کیفری" نوشته محسن مالجو

http://www.meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=543
*************************

پدر آب داد، آبرو برد...


سر زنگ انشا طنین صدای معلم
کلاس را، حواس را، چه مرعوب می کرد
چه بی انقطاع ذهن خالی من را
پر از ذکر حرفهای خوب خوب می کرد
"پدر آب داد و پدر نان داد"
"پدر عشق داد و دل شیر داد"
"پدر امنیت داد و امید داد،
                                  پدر امنیت داد و امید داد
                                                                  پدر امنیت داد و امید داد...."

صدایش چه بی انقطاع می درد حجم خالی ذهنم
پر از غربت درک این جمله ها باور من
من و عشق و سقفی ز امنیت و ضرب نام پدر
که دستش ندارد سر مهر و آرامش و اهلیت
که نیمه شبان می درد معنی امنیت
پدر آب داد و پدر آبرو برد
پدر نان نداد و به جایش شبان پر از ناله و درد  داد
پدر دست بر روح معصوم من برد و رفت
پدر انتقام سیاهی فقر و نگون بختی از من گرفت
پدر سرد بود و "پدر" این نبود
پدر در کتاب و همه قصه ها...
پدر معنی مرگ معصومیت، نه! نبود
پدر در کتاب و سخنهای دوستان من
پر از شهوت و کین و توهین نبود
هنوزم صدای قدمهای بی انتهای معلم
چه سرد و تهی منعکس می کند روح تنها ترم را

"پدر امنیت داد و امید داد
                                  پدر امنیت داد و امید داد
                                                                       پدر امنیت داد و امید داد...."

پدر سقف ننگین بالای سر را
به جای سکوت سیاه پر از چندشم داد
پدر بر خلاف همه قصه ها
فقط وقت خوابش مرا راه داد
من و درد و خشم و سکوتی ز عجز
به رغم همان لذت نکبتی داد
پدر کشت من را بدون سلاح
ندانست این بدترین ضربتی بود_
که بی رحم و سنگین بکوبید جان مرا

                            که تعریف  دق، بعد از آن بهتر از زیستن، این چنین بود.


  ؛

 شعر از خانم ساینا تائیدی

http://www.meydaan.org/Showarticle.aspx?arid=549

/ 1 نظر / 24 بازدید
(افقی دیگر)مانا

دیدی گفتم توی این مملکت خراب شده هیچ قانونی از زن حمایت نمی کنه. دیگه وقتی سردار زارعی که مسئول برقراری امنیته اجازه ی تجاوز به خودش می ده. چه انتظار از این پدر روانی می ره که حتما خودشو صاحب دختراش می دونه؟ چه انتظار از مردمی که در ملا عام انسانی رو شلاق می زنن و این مردم به نظاره می ایستند.ارزش انسان در این مملکت از حیوان در جوامع مدرن پایین تره. روح این مردم کور و کودن شده. عیبی نداره.یادمون می ره.یادمون می ره روزبه جان.ما فراموش می کنیم و هنوز هم... مردان اینجا در آلت چروکیده ای چمباتمه می زنند و زنان سبکسر عریان در آینه فخر به سوده ی ماه می فروشند...