سيکل

ای عطر ريخته

عطر گريخته

دل ٬ عطردان خالی و پر انتظار توست !

غم

يادگار توست

" سياوش کسرايی "

غروب آخرين جرعه های خون دل آسمان را می نوشيد. کلاغ در دورگاهان زجه ميزد. مردمان خود را برای دروغ شامگاهی آماده ميکردند . آسمان شهر زشت بود. ستاره ها مرده بودند.آسمان شهر را با نورهای مسخره هالوژن و ليزر بزک کرده بودند . مردم ستاره را فراموش کرده بودند.سالها بود که از ياد برده بودند که به آسمان نگاه کنند. دخترک گريه می کرد. هر شب هنگام غروب. و گلی را که در دست داشت بر روی خاک باغچه می گذاشت. مردمی که از کنار او رد می شدند چون بيگانه ای به او نگاه ميکردند. همه ميدانستند که زير تپه کوچک خاک باغچه چيزی را پنهان کرده. ولی در روزمرگی کسی اهميت نميداد. دخترک نيز تبديل به پلانی کوتاه از زندگی شده بود.

...ديگر از آن روز دخترک را نديدند.هيچ کس نميدانست چگونه اتفاق افتاد.تپه کوچک خاک به هم ريخته بود و ستاره کاغذی کوچکی که پوسيده شده بود بر روی خاکهای بهم ريخته افتاده بود...

 پسرک گريه می کرد. هر شب هنگام غروب. و گلی را که در دست داشت بر روی خاک باغچه می گذاشت. مردمی که از کنار او رد می شدند چون بيگانه ای به او نگاه ميکردند.سپس ساعتها بر روی نيمکت پارک مينشست و انتظار دختری را می کشيد که بر مرگ ستاره گريه ميکرد.

/ 6 نظر / 19 بازدید
برديا

با سلام.نوشتهايت زيباست.موفق باشيد

RoSe

خيلی خوشگل بود:(

سعید

از خوندنشون لذت بردم.

mania

نمى دونم جرا بى دليل ياد اون داستان ا.هنرى افتادم به اسم هديه ى سال نو...فكر ميكنم خونده باشيش...قضيه ى موها و شونه و ساعت اون دختر وبسره كه تو يكى ازاثار كوييلو هم اورده شده...به هرحال ميدونم ربطى نداشت ولى فضاى داستان تو باعث شد يادش بيفتم و درضمن خيلى خوشكل بود با rose موافقم...خوش باشى

mania

راستى عكس متنت هم نتونستم ببينم...جراااااااا؟

kim

سلام کيان عزيز . خيلی زيبا بود . واقعا زيبا ... ولی من اون دخترک رو ديدم . تويه سرزمين پر از ستاره ..آخه هر کس جايی ميره که بهش تعلق داره و اگه يه روز اون پسر رو هم ديگه نديدی بدون رفته جايی که دخترک رفته ... و اين سرنوشت آدمهايی که با دلشون زندگی ميکنن ... نميدونم باشکوهه يا غم انگيز فقط ميدونم که حقيقت داره..قربانت...................کيم.