حصار

هوا خوبه . خنکه یه جورایی . خوشم میاد . پوستم مور مور میشه . دختره کنار نرده واستاده . چه چشم و ابرویی5205CocteauAir.jpg داره . نگاه میکنه . دلم یه جوری میشه . انگار یه چیزی داره تو خونم ترشح میشه . این پا اون پا میکنم . شادیم خوشگله . صورت قشنگی داره . لعنتی. چرا نمیاد . لعنتی. اگه شادی نبود الان اینجا نبودم . اونم که نمیاد ... خوبه ولش کنم . برم دنبال دختره . شانسمو امتحان کنم. .. ولی اگه شادی بیاد چی؟ چی بهش بگم؟... خب بیاد اون که تو رو کاشته ، تو هم برو سی خودت . به دلت برس بدبخت ... نمیدونم چکار کنم؟ یعنی برم؟ نه بابا ممکنه شادی بیاد ببینتم . بد میشه ... مثلا چی میشه؟ ولت میکنه؟ اینکه احتمالش کمه . حالا فرضا ولت کنه . چی میشه؟ مگه قراره تا آخر عمر باهات بمونه؟ مگه قبلیا موندن؟ مگه اصلا دلت می خواد بمونه؟... نه ولی حوصله ش رو ندارم. استرس و جنگ اعصاب و گریه و زاری و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه. نه ! نه! الان اصلا حوصلش رو ندارم. در ضمن از شادیم بدم نمیاد. رابطمون بد نیست.یه جوراییم دوسش دارم... پس موضوع خودتی نه شادی ؟ نه اینکه اون چی فکر میکنه.این خزعبلاتی هم که راجع به علاقه می بافی واسه اینه که خودتو توجیح کنی. واسه اینه که از یه احساس گناه که همیشه گریبانگیرته خودتو خلاص کنی... خوب یه جورایی همینه . اینکه تو چه شرایطی هستی . نمی خوام خودمو توجیح کنم. ولی مگه ما دیگرون رو واسه چی دوست داریم؟ غیر از اینه که واسه خودمونه؟ یه جور حس بهتره که به خودمون میدیم. غیر از اینه؟ یه جور پر کردن خلاهای داخلی خودمونه ... درسته ولی از کجا که کس دیگه ای خلاهاتو بهتر پر نکنه؟... این احتمال همیشه هست ولی من نمی تونم دوره بیفتم و صد نفرو امتحان کنم تا ببینم کی می تونه خلا های منو بهتر پر کنه... نمی تونی؟ بدبخت این کاریه که داری هر روز می کنی و هر لحظه. مگه تا چشمت به یه دختر خوشگل میفته آب از لب و لوچه ات راه نمیوفته؟... نه بابا اینجورام که میگی حشری نیستم... نه بدبخت منظورم اینه که یه جرقه تو ذهنت نمی خوره که ممکنه.فقط ممکنه اون کسی باشه که... چرا این احتمال وجود داره ... وجود داره ولی سرکوبش میکنی. نمیزاری خودشو نشون بده. از ترس اینکه آرامشت به هم نخوره. که تازه اونم داری خودتو گول میزنی . چون واقعا هیچ وقت آرامش نداری. چون همیشه میگی ممکنه یکی باشه که... هوا خوبه . خنکه یه جورایی . خوشم میاد . پوستم مور مور میشه . دختر کنار نرده رفته. موبیلم زنگ می خوره . جانم ؟ صدای شادی تو گوشمه : من رسیدم. کجایی تو؟...

/ 5 نظر / 22 بازدید
افقی ديگر(مانا)

این واقع بینیت و عریانی کلامت منو کشته. به کمتر از اون چيزی که می خوای قانع نشو.

بهمن م.

سلام عزيز کم مو! ۱-«به دلت برس بدبخت»؟ دلت؟؟ ۲- پيشنهاد: پلی به سوی جاودانگی اثر ريچارد باخ رو بخون. ۳- «یه جور پر کردن خلاهای داخلی خودمونه » احتمالا اين خودمون در مورد شيرين هم کاربرد داره. اين طرفا بيا ببينيمت. دلمون تنگ شده.

مريم

سلام.خوبييييييييييی؟وقتی خوندم ياده فيلم شوکران افتادم!!!!!!!توی يه تيکه از فيلم شوکران(فکر کنم همونجايی که مرده نامه ميزاره واسه هديه تهرانی و ترکش ميکنه!)ميگه هر مردی حتی اون پاک ترينشون بعد از ازدواج ممکن نيست که دلش نلرزيده باشه!!!!!!!!!حالا اون که بعده ازدواجه اين که يه دوستيه بدونه هيچ تعهدی!

توت فرنگی سفيد

اين را بدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم چرا که زندگانی را دو چهره است، کلام، بالی ست از سکوت، و آتش را نيمه ای ست از سرما. دوستت ندارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم، تا بی کرانگی را از سر گيرم، و هرگز از دوست داشتنت باز نايستم: چنين است که من هنوز دوستت نمی دارم. دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گويي کليدهای نيک بختی و سرنوشتی نامعلوم، در دست های من باشد. برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگاني هست، چنين است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم و دوستت ندارم به آن هنگام که دوستت دارم.

توت فرنگی سفيد

همه همين طوری ميشن . منم دلم يه لحظه ميره ولی اصلا حال و حوصله از نو شروع کردن را ندارم .