عدل

درخت به دور دستها نگاه ميکرد. با خودش فکر ميکرد:خدايا من تو اين بيابون خيلی تنها هستم.درختای ديگه تو جنگل هستن .کلی دوست دارن . پرنده ها رو شاخه هاشون می خونن و لونه می سازن.خرگوشا پای تنه شون بازی می کنن.نسيم نوازششون ميکنه. همه با همن. خيلی بشون خوش می گذره! ولی اينجا من هيچ دوستی ندارم که باش درد دل کنم. درختای ديگه خيلی دورن . صدامو نمیشنون.هيچ پرنده ای نيست.هيچ موجود زندهای نيست. حتی بادم نامهربونه. هميشه دشنام ميده و شن می پاشه. خدايا چی می شد منم يه دوست داشتم؟

ابر سياهی ميگذشت و می باريد.

درخت رو به ابر کرد و گفت : واسه چی گريه می کنی ؟ دلت واسه من  می سوزه؟

ابر غرش بلندی کرد.صاعقه ای جهيد و درخت رو سوزوند.

/ 8 نظر / 3 بازدید
محمد -مرد کویر نشین

سلام...ابر غرش بلندی کرد.صاعقه ای جهيد و درخت رو سوزوند. واقعا دلم را پیدا کردم!

Atoosa

Mohammad deleto chejoori peyda kardi? motevajeh nashodam..... Kian ziba bood

bahar

salam age hameyh shera ro ba deghat bekhonim mifahmim ke chi mige va cheghadar zibast.moafagh bashi

یهدا

سلام.....مرسی بابت لينک...مرسی که قابل دونستی...بايدبگم تواين دوره زمونه هيچ کس به ديگری رحم نميکنه...وتازه چوب لای چرخش هم ميذاره...

فرياد شايدم فرياد خفه

منم چيز بيشتری از درخت توی بيابون ندارم... همه دورن و هيچکس صدامو نميشنوه ٫ باور دارم که صاعقه دلش واسه درخت ميسوخت

mega wave

کسی يه کرگدن ارزون نمیخواد ؟

mega wave

یعنی مارو اندازه یه گنجیشک هم قبول نداری ؟ بابا ایول !