آخرین قطره

کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته

*********************

دیگه هیچ چیز نمی تونه منو دلخوش کنه به این گهی که دوروبرمو گرفته. خسته ام. خسته. اینو با تمام وجودم احساس می کنم . متنفرم از این همه دلسوزی . از این همه راه سعادت که شب و روز از سر و کولم بالا میره و همش به این گهی ختم میشه که دور و برمو گرفته . تموم میشه . دیگه نمیزارم اینجور بمونه. تمومش میکنم . از دلسوزیتون متنفرم . راستی واسه کی دلسوزی می کنین؟ واسه من؟ یا واسه خودتون؟ حالم بهم می خوره وقتی قیافه های حق به جانبتونو میبینم که عقده های زندگیتونو به نام داسوزی استفراغ می کنین روی من . آخه بدبختا ! شما چی می دونین ازمن؟  الان یه حلقه خوشگل که با طناب درست شده جلو روم داره تاب می خوره. شکل یه قطره بزرگه . قطره ای که منو از شما جدا می کنه. قطره ای که آخرین قطره زندگیمه . و میزی که همیشه روش می نوشتم ، باز می خواد کمکم کنه که ازش بالا برم تا بتونم خودمو به اون قطره خوشگل برسونم. الان همتون خوابیدین . هه ! احتمالا دارین خواب خوشبختی منو میبینین. زیر در اطاقو پوشوندم با ملحفه. بخوابین ! هیچ صدایی خواب خوشتون رو آشفته نمی کنه. حیفه که فردا قیافه ها تونو نمی بینم. اون صورتای خیستونو و این سوالتونو که چرا؟ چرا اینکارو با ما کردی؟ می بینین اینجا هم نمی تونین دست از خودخواهیتون بردارین. مهم نیست که من چرا این کارو کردم. مهم اینه که چرا کاری کردم که لحظاتتون رو خراب کرده و خاطر لطیفتونو آزرده کرده؟ ولی خوشحالم که لازم نیست مجبور بشم زیر اون نگاههای حق به جانبتون واسمو جواب بدم.  آخ که از تصورشم یه لذت شهوانی تیر میکشه تو تمام وجودم... خسته ام. خسته...

پنجره اتاق بسته بود و نور بی جان خیابان سایه دختری را که خود را آویخته بود بر میز تحریر چوبی نقش می کرد.

 

/ 4 نظر / 25 بازدید
سحر(سیندرلا)

[ناراحت][ناراحت][گریه]چقدر غصه دار بود....به روزم منم

ططط

مزغل ترسیدم@@@@

(افقی دیگر)مانا

تو چی؟ تو دیگران رو به خاطر خودشون دوس داری یا به خاطر خودت[سوال] هیچکس به حق انتخاب دیگران احترام می ذاره واقعا؟ ما برای کوچکترین مسائل زندگیمون هم داریم می جنگیم. پس کجاست آرامش؟ آرامشی که همونقدر که تو خوشحالی و احساس راحتی می کنی,من هم بکنم. این می شه یه بغض و شاید هم یه اتفاق.