و ديگر هيچ (داستان)

زندگی قصه ای است که ابلهی نقلش می کند٬ پر از خشم و خروش و هياهو است و هيچ معنايی ندارد

شکسپير

 

دخترک به او نگاه ميکرد.چشمهای ميشی اش را معصومانه به او دوخته بود.شايد بيشتر از ۱۷ سال نداشت.حرکاتش پر از نشاط بود و هنوز بازيگوشی کودکانه ای را در خود داشت. سعی ميکرد که بزرگتر از سنش جلوه کند.شايد فکر ميکرد که اينطور روی او حساب جدی تری باز ميکنند. نيما به او نگاه ميکرد.ياد زمانی افتاده بود که هم سن نيکی بود. او هم همان افکار را داشت٬ همان طريقه برخورد. لبخندی زد... و عشق ٬چيزی که به آن فکر ميکرد. حالا اسمش را گذاشته بود عشق دبيرستانی.چقدر عاشق شده بود و چقدر همه چيز زود تمام شده بود.مدت بعضی از عشق هايش به اندازه عرض يک خيابان بود. لبخندی زد. حالا نيکی روبرويش نشسته بود.تجسم خودش و او اين تجسم را دوست داشت ولی ۱۰ سال اختلاف سنی که با نيکی داشت فضای ذهنی آن دو را از هم جدا کرده بود. نيما به خودش اجازه نميداد که از حد خاصی جلوتر برود. شايد ترس بود و شايد هم دور انديشی.او بايد همه چيز را تمام ميکرد.می دانست که افکار نيکی عوض خواهد شد و بايد عوض می شد.نيکی هم ميفهميد در دنيايی که به سرعت تغيير ميکرد ٬ آدمها نيز به سرعت تغيير ميکنند و عشقی که با خورشيد طلوع ميکند با خورشيد نيز غروب ميکند. نيکی نيز ميفهميد که در دنيای ديوانه امروز عشق جای خود را با امنيت عوض کرده است.کاش نيکی هيچ وقت بزرگتر نميشد . کاش خودش هم الان ۱۷ ساله بود. کاش زمان ايستاده بود... ولی زمان به سرعت پيش ميرفت...بايد همه چيز را  تمام ميکرد...

نيکی به او نگاه ميکرد.چشمهای ميشی اش را معصومانه به او دوخته بود.شايد بيشتر از ۱۷ سال نداشت.حرکاتش پر از نشاط بود و هنوز بازيگوشی کودکانه ای را در خود داشت...

/ 9 نظر / 9 بازدید
bahar

خوشم آمد هر وقت آپديت کردی خبرم کن

mania

Ajibe..chera alan ye ehsasy behem dast dad?chera payamesh ye jooraee bood?chera...??ghashang bood o por mana..albate age sar dar biaram..rasty bad jens hameye axaye webloget khoshgelan,age toonesty adrese sito bede mam berim bardarimeshoon./BAZAM migam halo havash ye joory bood/behar hal khosh bashy/felan bye

New yazid

خاک تو سر نيما!! اگه من بودم، يه حالی بهش ميدادم که ديگه هوس عاشقی نکنه!!!

ashoob

هر چی بيشتر می گذره بيشتر می بينم که چقدر ادما می تونن پست باشن ....

ژینوس

سلام کيان جونم! بابا اين عکسات عجب بيستن!!:)

ژینوس

ديگه فکر کنم بعد از اين اگه راجع به عشق و عاشقی حرفی زده بشه جوابش فقط قهقه ملت باشه:(

مریم

زندگی زيباست ای زيبا پسند/زيبه انديشان به زيبايی رسند/آنقدر زيباست اين بی بازگشت کز برايش ميتوان از جان گذشت.(خودم بهش اعتقادی ندارم عشقی نوشتم گفتم شايد روت اثر کرد رو ما که اثر يخطی)

Emad

سلام... عکسهات که معرکن.. مخصوصا اين آخری .. در مورد عشق هم من کاملا با ژينوس موافقم.. بياين اسمش رو بذاريم هوس رنگ آميزی شده!!!