خاطرات

هوا خنکه ، خوشم میاد ، پوست پشت بازو هام مور مور میشه ، دون دون شده.خوشم میاد. در کمد لباسامو باز میکنم و همینطور کشوی داراور رو. لباسا رو نگاه میکنم. و شورتها و سوتینها رو. هر کدوم یه خاطره دارن. یه خاطره تلخ یا شیرین. خاطرات سیاه ،قرمز ، سفید ، آبی ، صورتی یا نارنجی . خاطرات یقه باز یا یقه بسته. خاطرات مینی یا ماکسی. اینا همه خاطرات منن و خاطراتی هم هستن که دیگه نمی پوشم . یا خاطراتی که دورشون ریختم.بعضی خاطراتم توری هستن ، بعضی حریر و بعضی یه کتان ساده. به بدن لختم نگاه میکنم تو آینه. خوشم میاد . الان لخت لختم. مثل روزی که زاده شدم. بدون لباس. بدون خاطره.هوا خنکه. خوشم میاد یه جورایی. ..

/ 5 نظر / 7 بازدید
(افقی دیگر)مانا

سینه هایم عریانند.سینه هایم با من صادقند. سینه هایم هیچ چیز را دور نمی ریزند. سینه هایم شادند.سینه هایم غمگین. سینه هایم خالی از خاطره ای مشترک.

بهمن

نمی دونستم سوتینم می بندی! عریان میشی عریان می نویسی. کلا زدی تو کار عریان. باید مواظب باشم زیاد نزدیکت نیام. اگه نه احتمالا منم عریان می کنی. چون خودت.

(افقی دیگر)مانا

من اصلا مخالفتی با سکس ندارم. چون یک مسئله ی شخصیه. وکسی می تونه داشته باشه یا نداشته باشه. منظورم از نیاز اولیه این بود که آدمها از گرسنگی می میرن ولی از ارضا نشدن جنسی نمی میرن. وگرنه می دونم اینها جزو حقوق اولیه ی یک انسانه[لبخند]

گلشکر

سادگی رازی ندارد اما حس میکنم عریانی در عین سادگی سرشار از راز و رمز است که هر چه صادق تر رازها بیشتر و بیتاب کشف شدن