عذر

سرم رو که بلند میکنم دنگی می خوره به یه تیر آهن گنده. مغزم پر از آهنه. آخه الان ۵ ماهه 4845938-md.jpgفقط خاک میبینم و آهن.دارم با آهن سر و کله میزنم.آهن رو آهن . دونه به دونه. و کارخونه داره بالا میره.دیگه نه داستان کوتاه به مغزم خطور میکنه نه شعر. فقط می دونم باید ۹۳ نفر پرسنلم رو اداره کنم وگرنه عذرم رو خواستن.خیلی دلم برای نوشتن تنگ شده.سعی میکنم به مخم فشار بیارم.تا یه سوژه واسه نوشتن پیدا کنم.دوستون دارم.فعلآ.

/ 4 نظر / 10 بازدید
نازگل

همينه که پيدات نيست.مغزت تکون خورده.چون از تو خيلی بعيد بود .اگه به خودت بود ميخواستی جای حرفای عادی واسه همه شعر بخونی.مکه فکر کردی ما پاهامون رو دراز کرديم؟به هر هال ازت بعيده.البته به خاطره موفقيت در کارت بهت تبريک ميگم ولی لطفا هر از گاهی هم يادی از اون روزبه بکن.گناه داره به خدا.

مانيا

منم دقيقا به همين علت وبلاگ رو تعطيل وحذف کردم چون مدتهاست مغزم کار نميکنه چرا بهش فشاربيارم؟ البته اينو به تو توصيه نميکنم جهت اطلاع گفتم....راستی شما معلوم هست کجا تشريف دارين؟ميای آپ ميکنی نت ميای آنلاين ميشی اس ام اس ازيه شماره ديگه ميدی بعد ميزنی زيرش آف هاتو جواب نميدی اس ام اس هات هم همينطور....اينو ميگن رسم معرفت؟رفاقت انسانی؟؟؟؟؟؟!!!مگه من شماره دخترداييمو ندادم به اون آقا که بدن به شما که شما به مااازخودتون خبربدين؟؟؟؟قرار سالانه مونو داری موکول ميکنی به سال ديگه؟نکنه ميخوای يکدفعه سال ديگه بيای مراسم عقدم؟؟؟؟بابا شايد ديگه منو پيدا نکنی ها؟؟؟؟بيا حداقل حلاليت بطلب!!!!!بی معرفت!(چقدر حرف زدم!آخه ازبس آف زدم هنگ کردم!)

مانيا

راستی موفق باشی

مريم

سلاااااااااااااااااااام کيان جونم.خوبی؟خوب ميدونی اين روزا همه اساساً تعطيلن.حالا يه عده روو نميکنن.زياد بهش فکر نکن.