هزيانهای يک ديوانه

من شبان غم تنهايی خويشم

*******************************************

نميدونم چمه .باز شروع کردم به نوشتن. باز دوباره ماليخوليای نوشتن به سراغم اومده.هميشه همينطور شروع ميشه.دلت نمی خواد بنويسی.می خوای فرار کنی.ولی باز می شينی پای کامپيوتر.تایپ و تایپ و تایپ. با کامپيوتر درد دل می کنی ، اونم با صبر و حوصله حرف به حرف درد دلتو تو دل خودش جا می کنه. می شينی واسش شعر می گی، براش داستان تعريف می کنی يا يه تصوير نشونش می دی... 06.gif

اون وقت حرفات که تموم ميشه ، کليک...  و  اونم حر فاتو واسه بقيه می گه...27.gif

شايد بپرسی اين چرت و پرتا چيه داری می گی؟ حالت خوش نيست انگار؟33.gif و من واقعآ حالم خوش نيست.باور کن! چرا اينجوری نگام می کنی؟34.gif

می دونی هر کی منو می بينه، می گه عجب روحيه ای داری پسر. تو اصلآ می دونی غم چيه؟...29.gif

ولی من می دونم غم چيه!02.gif به خدا می دونم.ولی می دونی، من اينجوريم ديگه! يه ملغمه از چيزای متضاد. به خدا خودمم نمی دونم چرا اينجوريم؟11.gifاگه می خوای بدونی ميدونم غم چيه بايد نوشته هامو بخونی!

می دونی بدبختی من اينه که فکر می کنم. هر چيزی رو می بينم، هر چی رو      می شنوم. می دونی اين خيلی بده.31.gif

می پرسی چرا؟06.gif

چون آدم می شه جمع تضادها! ميدونی من وقتی بچه بودم، همه می گفتن اين بچه آخرش يه چيزی ميشه و من نگاه می کردم و ميديدم که هيچی نميشم همونم که هستم11.gif. می گفتن خطتو  بزارن تو آفتاب راه ميره(اينم از شانس توئه که الان تایپ می کنم04.gif) و من ساعتها دفتر مشقمو تو آفتاب ميذاشتم تا خطم راه بره، ولی هيچ وقت نفهميدم چرا راه نميرفت؟11.gif(احتمالآ اشکال از آفتابش بوده و گرنه تو حرف بزرگتر که نميشه شک کرد؟04.gif).آره ديگه جونم برات بگه، بزرگتر شديم و سر و گوشمون جنبيدن گرفت.07.gif ولی ايندفعه شديم يه تضاد ديگه. يه عده می گفتن: از کيان ياد بگير. ببين چه معقول رفتار می کنه!خيلی پسر خوبيه! 35.gifيه عده می گفتن: مارمولکه. خودشو خوب نشون ميده تو دل ديگرون جا بشه! 28.gifيه عده از ”جماعت نسوان مقيم فی دانشگاه“ هم عقيده داشتن: امله.خودشو می گيره... 27.gifنميدونم راست و دروغش پای خودشون. ولی هيچکدوم از اونا من نبودم. خودم بودم.حالم از همشون بهم می خورد چون هر کدوم منو اونجور که خودشون دوست داشتن تفسير ميکردن .حالم بهم می خورد وقتی    می ديدم پسر و دخترا اينقدر به هم دروغ می گن20.gif، اينقدر از هم می ترسن و از    جامعه شون15.gif.هزار تا اين در و اون در می زنن تا يه ساعت يه خونه خالی گير بيارن...16.gif

می دونی من فکر می کردم نبايد اينطور باشه06.gif.من بايد آزاد باشم هر کی رو           ميخوام دوست داشته باشم.باش دوست باشم و از اون اولش بش بگم ميخوام بات دوست باشم.می خوام بات بگم05.gif، بخندم18.gif،گريه کنم 17.gifو بخوابم24.gif... و اونم صاف و پوست کنده يا بگه آره يا نه25.gif.

حتمآ داری میگی تو هم شاس ميزنی بابا!11.gif ولی خوب من اينطوريم.دست خودم نيست.می دونی من يه دفتر دارم با يه عالمه کاغذ سيگار که چرت و پرتامو توش    می نويسم.يه بار پارش کردم تا از دستش خلاص شم ولی دلم نيومد دورش بريزم دوباره دفتره رو راس و ريس کردم.الانم می خوام اين چيزايی رو که نوشتم دليت کنم.ولی می دونم دلم نم آد...19.gif

برو بابا ديوونه. ما رو گرفتي؟ خودتم نمی دونی چته؟26.gif

من که از اولش گفتم نميدونم چمه11.gif

/ 8 نظر / 7 بازدید
مريم

حرفات با اينکه با مزه بودن و ميخندوند ولی يه چيزايی توش بود که من دوست دارم بشينم و واسشون گريه کنم.

jahan/جهان

سلام ... می فهمم بعضی وقتا ادم با همه فرق ميکنه و کسی درک نميکنه ...

شراره

سلام اينجور که ما ديديم عقليتت در حد ۹۰ ۹۵ ٪‌ بايد باشه :)) نه بلکه ۱۲۰ ٪ .... جالب نوشتی :)

mega wave

يه چیزی تو مايه های همينی که اینا گفتن !

سام

بنويس عزيز من سعی ميکنم مرتب بيام اينجا و بخونم

شراره

سلام خيلی ماهی ممنون که اومدی و نظر خوشکلت رو دادی :)...ولی مگه من چی جور نگاه ميکنم ...کج و کوله نـــه :))