|
روزنگار جنون |
اول مهر و دوسدختر !
عماد عزیز، ما رو به یک بازی وبلاگی دعوت نموده اند، و باعث ذوق مرگی
ما شده اند. فلذا در راستای دعوت ایشان یک خاطره در باب اول مهر و شروع سال تحصیلی از خودمان در می کنیم.
راستش رو بخواهید، زمانی که ما درس می خواندیم و وارد سال اول راهنمایی شدیم (زمان پیدایش گیدورا بر ضد گودزیلا)، هنوز علم چندان پیشرفت نکرده بود و تلویزیون فخیمه ما رو کاملا هموژنیزه بار آورده بود. در آن زمان هنوز فکر می کردیم وقتی در یک فیلم نوشیدنی می خورند، همون پسپی (پپسی کلمه فرنگی است) است یا حداکثر نوشابه سفید(سون آپ فرنگی). از قضا روز اول مهر ما با کلی ذوق و شوق که الان دیگه بچه دبستانی نیستیم، با گردنی افراشته وارد مدرسه شدیم و همان روز اول با دو عدد از اراذل مدرسه با نام های مهدی و علی دوست گشتیم که بعد ها بیژن و آذر و سروش هم به ما اضافه شدند و شدیم گروه پنج به علاوه یک. و ما سالها قبل از مسئله هسته ای (دویست تومن بسته ای) اولین گروه پنج به علاوه یک رو تشکیل دادیم. بگذریم.
چون روز اول آشناییمون بود، طبیعتا خیلی حرفها داشتیم بزنیم که همدیگه رو بشناسیم. میون این حرفها، بدون آمادگی قبلی، مهدی از من پرسید : راستی تو چند تا دوسدختر داری؟!! من ببو گلابی هم که تا اون موقع نمی دونستم، دوسدختر چیه؟ آخه تو فیلمها همه دختر پسرها یا خواهر برادر بودن یا زن وشوهر و یا پدر و مادر. نوع چهارمی وجود نداشت. این آق مهدی هم چنان این دوست دختر رو سریع به صورت دوسدختر گفت، که من فکر کردم یک کلمه و اسم یک وسیله است. پیش خودم گفتم اگه بپرسم دوسدختر چیه، آبروم میره و مسخرم می کنن. منم با اعتماد به نفسی که واسه خودمم عجیب بود گفتم : ده تا!!! البته نا گفته نماند که ما در آن زمان دوستانی از طبقه اناث جامعه داشتیم ولی اونها اسمشون دوست بود و نه دوسدختر. چشمتون روز بد نبینه، هنوز این ده تا از دهن ما نیفتاده بود که دیدم مهدی داره مدوه، چه دویدنی وداد میزنه: علییییییییییییی! میدونی کیان چندتا دوسدختر داره؟ ده تاااااااااا. هنوز یادم نمیره که اونا از اون موقع منو به چشم یک ژنرال 10 ستاره نگاه می کردن. یه ژنرال که خودم می دونستم خیلی باشه یه ستوان یکه.
آینه
من آینه ات بودم . در من می نگریستی . آنچه بودی در من می دیدی . اگر زشت می دیدی خود می دیدی و اگر زیبا خود بودی. نمی دانم چه دیدی که مرا شکستی ؟ غافل از اینکه تکه های شکسته ی آینه ، بر تو زخم خواهد زد.

هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند ( برای دل آرا دارابی )
دل آرا نمی دونم ! نمی دونم چرا اسمت که میاد یاد این شعر شاملو می افتم؟ چرا وقتی این شعرو می خونم یاد تو می افتم ؟ میدونی کدوم شعر رو میگم ؟ آه ، دل آرا ، دل آرا ، دل آرا ، راستی چه اسم قشنگی داری . تا حالا کسی بهت گفته؟ کیفر رو تقدیم می کنم به تو. تو که اگر روزی نبود این بند ، بگذری از میله های هر چه زندان است.

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...
از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب
دشنه ئی کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
را، بر سر برزن،
به خون نان فروش
سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری
نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را
می شکسته اند.
من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام
من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
***
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...
در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در
وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .
من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند
و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش .
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از فراز خاک سرد پست ...
جرم این است !
جرم این است !
بشنوید: شعر زندان با صدای احمد شاملو
این هم دیداری با شاملو


