درباره نویسنده
kian pardis
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • kian pardis
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • اول مهر و دوسدختر !
  • آینه
  • هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند ( برای دل آرا دارابی )
  • پدر و مادرا چطور بچه دار میشن ؟ ( بازی وبلاگی خاطرات کودکی )
  • سوالات انتخاباتی و حد آزادی شخصی
  • بالاترین یک سایت نیست یک الگوست
  • چیزی که از بابام هم بیشتر می دونست( ورود کیان به بازی خاطره انقلابی )
  • پندار حقیقت ( داستان )
  • دانش هیدرولوژی در ایران باستان
  • علم و تکنولوژی در ایران باستان ( نفت )
  • باور
  • اگر من رئیس جمهور ایران بودم؟
  • آخرین قطره
  • بالا اولی
  • اشک
  • مانیفست برابری حقوق نوزادان با مامانها و بابا ها
  • جنایتکار معصوم
  • تولد
  • زندگی
  • بی عنوان
  • خاطرات
  • دیوانگان
  • يک آپ غير واقعی
  • غريب
  • گاه می انديشم
  • يه صبح زمستونی
  • حصار
  • چون برگ
  • چهره
  • مرد
کلمات کلیدی مطالب
  • بازی وبلاگی (۳)
  • داستان (۳)
  • بالاترین (٢)
  • تمدن ایران (٢)
  • ایران باستان (٢)
  • خاطره (٢)
  • باور (٢)
  • تحجر (۱)
  • کودکی (۱)
  • غم (۱)
  • اجتماع (۱)
  • انسان شناسی (۱)
  • کامپیوتر (۱)
  • زن (۱)
  • خاطرات (۱)
  • نفت (۱)
  • دانش (۱)
  • هک (۱)
  • انتخابات (۱)
  • حقیقت (۱)
  • شاملو (۱)
  • حقوق (۱)
  • زندان (۱)
  • آناهیتا (۱)
  • خودکشی (۱)
  • ریاست جمهوری (۱)
  • دل نوشته (۱)
  • دل تنگی (۱)
  • آزادی فردی (۱)
  • انسان گرا (۱)
  • دانش و تکنولوژی (۱)
  • انقلاب 57 (۱)
  • ذهن ساختار نیافته (۱)
  • دل آرا دارابی (۱)
  • چند صدایی (۱)
  • اول مهر (۱)
  • ازدواج مجدد (۱)
  • دوس دختر (۱)
  • هیدرولوژی (۱)
  • کیفر (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • مهر ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آبان ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • آذر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • دی ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
دوستان من
  • افقی ديگر
  • کلاغ سبز
  • دجاوو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



روزنگار جنون
دل نوشته های کیان پردیس
اول مهر و دوسدختر !
نویسنده: kian pardis - ۱۳۸۸/٧/۸

 

عماد عزیز، ما رو به یک بازی وبلاگی دعوت نموده اند، و باعث ذوق مرگیدوسدختر ما شده اند. فلذا در راستای دعوت ایشان یک خاطره در باب اول مهر و شروع سال تحصیلی از خودمان در می کنیم.

راستش رو بخواهید، زمانی که ما درس می خواندیم و وارد سال اول راهنمایی شدیم (زمان پیدایش گیدورا بر ضد گودزیلا)، هنوز علم چندان پیشرفت نکرده بود و تلویزیون فخیمه ما رو کاملا هموژنیزه بار آورده بود. در آن زمان هنوز فکر می کردیم وقتی در یک فیلم نوشیدنی می خورند، همون پسپی (پپسی کلمه فرنگی است) است یا حداکثر نوشابه سفید(سون آپ فرنگی). از قضا روز اول مهر ما با کلی ذوق و شوق که الان دیگه بچه دبستانی نیستیم، با گردنی افراشته وارد مدرسه شدیم و همان روز اول با دو عدد از اراذل مدرسه با نام های مهدی و علی دوست گشتیم که بعد ها بیژن و آذر و سروش هم به ما اضافه شدند و شدیم گروه پنج به علاوه یک. و ما سالها قبل از مسئله هسته ای (دویست تومن بسته ای) اولین گروه پنج به علاوه یک رو تشکیل دادیم. بگذریم.

چون روز اول آشناییمون بود، طبیعتا خیلی حرفها داشتیم بزنیم که همدیگه رو بشناسیم. میون این حرفها، بدون آمادگی قبلی، مهدی از من پرسید : راستی تو چند تا دوسدختر داری؟!! من ببو گلابی هم که تا اون موقع نمی دونستم، دوسدختر چیه؟ آخه تو فیلمها همه دختر پسرها یا خواهر برادر بودن یا زن وشوهر و یا پدر و مادر. نوع چهارمی وجود نداشت. این آق مهدی هم چنان این دوست دختر رو سریع به صورت دوسدختر گفت، که من فکر کردم یک کلمه و اسم یک وسیله است. پیش خودم گفتم اگه بپرسم دوسدختر چیه، آبروم میره و مسخرم می کنن. منم با اعتماد به نفسی که واسه خودمم عجیب بود گفتم : ده تا!!! البته نا گفته نماند که ما در آن زمان دوستانی از طبقه اناث جامعه داشتیم ولی اونها اسمشون دوست بود و نه دوسدختر. چشمتون روز بد نبینه، هنوز این ده تا از دهن ما نیفتاده بود که دیدم مهدی داره مدوه، چه دویدنی وداد میزنه: علییییییییییییی! میدونی کیان چندتا دوسدختر داره؟ ده تاااااااااا. هنوز یادم نمیره که اونا از اون موقع منو به چشم یک ژنرال 10 ستاره نگاه می کردن. یه ژنرال که خودم می دونستم خیلی باشه یه ستوان یکه.

 

نظرات ()



آینه
نویسنده: kian pardis - ۱۳۸۸/٢/٢٦

من آینه ات بودم . در من می نگریستی . آنچه بودی در من می دیدی . اگر زشت می دیدی خود می دیدی و اگر زیبا خود بودی. نمی دانم چه دیدی که مرا شکستی ؟ غافل از اینکه تکه های شکسته ی آینه ، بر تو زخم خواهد زد.

 

نظرات ()



هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند ( برای دل آرا دارابی )
نویسنده: kian pardis - ۱۳۸۸/۱/۳٠

دل آرا نمی دونم ! نمی دونم چرا اسمت که میاد یاد این شعر شاملو می افتم؟ چرا وقتی این شعرو می خونم یاد تو می افتم ؟ میدونی کدوم شعر رو میگم ؟ آه ، دل آرا ، دل آرا ، دل آرا ، راستی چه اسم قشنگی داری . تا حالا کسی بهت گفته؟ کیفر رو تقدیم می کنم به تو. تو که اگر روزی نبود این بند ، بگذری از میله های هر چه زندان است.

 

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب
 دشنه ئی کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
 را، بر سر برزن،

به خون نان فروش
 سخت دندان گرد آغشته است .


از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری
 نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را
می شکسته اند.

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام
من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
***
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در
وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند
و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش .
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از فراز خاک سرد پست ...

جرم این است !
جرم این است !

بشنوید: شعر زندان با صدای احمد شاملو

 

 این هم دیداری با شاملو

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »